این داستان جذاب تقدیم به شما گرالت  که پیوسته چوب پنبه ی ظرف شیشه ای را با شستش تکان می داد، اندکی شراب برایخودش ریخت، جرعه ای نوشید و به صندلی اش تکیه داد.او با لبخندی مشغول تماشای هیولا شد. لبخندی فوق العاده زشت... قيمت : 200 تومان